○ ممكن است يك يا چند وزير جزو سخنگويان دولت باشند
○ حجم اطلاعرساني دولت با چند سخنگو افزايش مييابد
از نظر من این تغییر یکی از سازنده ترین تغییرات دولت هست ٬اصلا قبل ازانتخاب وزرا ابتدا باید سخنرانهایی برای هر وزارتخانه انتخاب میشد و بعد از آن اگر احتیاجی بود به دنبال انتخاب وزرا میرفتند! خیلی از وزارتخانه های ما بیشتر از وزیر به سخنران مجرب احتیاج دارند!تا از حق خود دفاع کنند!
ازطرفی قرار گرفتن در فضایی تخصصی عرصه را هر چه بیشتر برای سخنهای فضایی باز میکند و جای بسی مباهات است٬بالاخره جمع نخبگان هست و هر چه تو گویی بعید نیست.
از آنجایی که خدا به هر کس دو گوش داده و یک زبان برای بیان ٬دولت نظر جدید و متفاوتی (بسان دیگر نظرات خاص و آنتیکش )دارد٬میگوید ما بیشتر حرف می زنیم زین پس!!شاید این کار به معنای ان باشد که با حرف زدن و صرفا گفتمان یک طرفه تمامی مشکلات حل میشود و به قطع حرف راستی هم هست!
جای بسی تعجب است که چرا دولت های قبلی بدینسان مترصد پختن !ببخشید اطلاع رسانی به ملت نبودند!!هم از نظر اقتصادی بصرفه است و هم از لحاظ سیاسی کاری دهن پرکن است بخصوص اگر دولت سخنگوهایی بسان هلو انتخاب کند و کمی تا قسمتی چرب زبان آن وقت بیا و تماشا کن...
بی شک دخترانی که روی دست والدین خود مانده اند بدون خواستگار که نبوده اند ؛ گاها می توان اینطور فرض نمود که خواستگار مربوطه که همانا از همین پسران بی بوته و بی جنم خیابانها باشد که نات اونلی نمی دانند قبول مسئولیت را با کدام (ت )می نویسند بات اُلسو آه در بساط ندارند و تنها چیزی که از دار دنیا نصیبشان شده " رو" می باشد! خاصه آنکه تک فرزند مادر مکرمه و پدر معظمه نیز باشند! خب برای دفع این ویروس از محل مربوطه چه باید کرد، اینجانب ترفندهایی را امروز به شما معرفی می نمایم که هر یک به تنهایی کل دودمان خواستگارانتان را به باد خواهد داد پس در مصرف آن دقت لازم را مبذول فرمایید.
1- وقتی خواستگار مربوطه نزول اجلال فرمودند انقدر صبر کنید و جلو نروید تا جناب خواستگار شروع کند به تکان دادن پاهایش و چشم و ابرو امدن مادر ایشان
2- در هنگام تعارف چای،ان را به صورت( n-1) تهیه نمایید و سعی کنید طوری تنظیم نمایید که مخصوصا چای به شخص شخیص داماد نرسد!
3- به هیچ عنوان روبه روی جناب داماد نشینید بلکه سعی کنید در جوار ایشان بشینید تا چشمانش بسان چشمهای کبوتران به پهلوها متمایل شود! سپس هر 3 دقیقه یکبار بطور ناگهانی به سمت ایشان برگردید و غافلگیرش کنید و هر هر بخندید.
4- هنگام صحبت های مادرخواستگار یا همان مادر شوهر مربوطه ابرو بالا بیاندازید اما به محض اینکه پدر داماد که همانا پدر شوهر عزیز باشد صحبتی فرموده تصدیق نمایید ومرتب خنده نخودی بفرمایید .
5- تا می توانید وسط حرف جناب داماد بپرید و هنگامی که بحث از صدا قت می فرماید جوری برخورد کنید که انگار چندین بار مچ ایشان را گرفته اید و به ایشان بقبولانید که رسوای عالم هستند!
6- مرتب از داماد خاله کذایی اتان تعریف بفرمایید و اینکه ایشان واقعا سنگ تمام گذاشته اند.
7- جناب داماد را به اسم دوست پسر سابق یا خیالی اتان صدا بزنید و مرتب بخندید و معذرت بخواهید.
8- سعی کنید به جناب داماد چشمک بزنید و پس از باز شدن نیش ایشان اخمی شگرف حواله ایشان کنید!!
9- یاداوری کنید که به کلاسهای یوگا،مدی تیشن،گیتار،زبان برکینافاسایی،اموزش بازیگری امین تارج،وشو می روید و قصد دارید همچنان ادامه بدهید!
10- به آشپزی علاقه ایی ندارید و خب وقت آشپزی هم ندارید حتی می توانید نیم ساعتی در باب مزمت اتلاف وقت در اشپزخانه جهت پخت غذاو صرف 3 سوته ان ایراد بفرمایید .
11- تاکید کنیدکه به کمتر از هتل استقلال/ارایشگاه گل سرخ/خانه ولنجک/سانتافه/ رضایت نخواهید دادو ایشان را قانع کنید که بهرحال پای آبروی خودشان هم در میان است!
12- توی چشمان مادر داماد نگاه کنید و بگویید که دعوای عروس و مادر شوهر دیگر دمده شده است و الان رسم بر قطع ارتباط است.خواهر شوهر هم بهکذا..
13- در مورد مهریه هم تاکید کنید که یلدا در سریال دل نوازان مطلقه بود و 2000 سکه مهرش کردند حال شما با این حسن کمالات به کمتر از 5000 تا رضایت نخواهید داد.
14- برای ماه عسل هم آرزو داریدبه جنگلهای آمازون بروید چرا که طبعی شاعرانه و رمانتیک داریدو خب تستی هم برای رستم بودن شوهر اینده اتان است!
پ.ن ** گزینه ۱۱و۹ سلیقه ایی می باشد و بنا به عشقتان جاهای مناسب دیگر در شهر دیگر را جایگزین بفرمایید
پ.ن**در مورد گزینه ۷ می توانید از نام و محسنات خواستگاران قبلی و البته احتمالی تعریف و تمجید بفرمایید!
ببینم چه میکنید !!
حضور پر شور بسیجیان در راهپیمائی ضد آمریکائی ۱۳ آبان. کیهان ۶ آبان
طنز اسپرسو:
حضور شورش آور بسیجیان(( مسلح))در راهپیمائی ضد آمریکائی ایرانیان در ۱۳ ابان
روزنامه کیهان/۲۶مهر۱۳۸۸
اگر عالم وبلاگ نویسی برایتان جذاب باشد و شخصا آدم گیری هم باشید کمی بیشتر از معمول به رشد وبلاگهای مورد علاقه تان دقت میکنید ،حتی در بعضی موارد اگر آن وبلاگ روسفید از عینک تیز بین شما بیرون آید از اولین پست ها و حتی آرشیو نظرات شروع میکنید به خواندن تا در جریان تمام دیالوگهای نویسنده و مخاطبین باشید .
پستهای اولیه وبلاگها اغلب تا حدی ابتدایی و اگر هم پر محتوا باشد بدون مخاطب است و این طبیعی است.بعد از پرو بال گرفتن و اسم و رسم دار شدن وبلاگ ٫بلاگر پستی میرود مبنی بر آنکه ،خدا مرا ببخشد من مدتی خودم برای خودم کامنت میگذاشتم آن هم به قصد خیر ،برای آن دسته از مخاطبین که دنبال حاشیه بودند و اینکه خلاصه هیچ بنی بشری دست خالی از وبلاگ من بیرون نرود!گاهی خودم (مخاطبی مجهول یعضی اوقات معلوم الهویه) به خودم(بلاگر) فحش میدادم و در کامنت بعدی خودم(مخاطب مجهول الهویه دیگری) از خودم(بلاگر) دفاع میکردم!و به این ترتیب وبلاگ در نگاه اول پر مخاطب و صد البته چالشزا به نظر میرسید. این پست هم با وجود صداقت کلام و طنازی کرشمه وار خودش پستی در خور توجه از آب در می آمد و هم خدا و هم خلق خدا را راضی و خشنود میکرد!
از نظر توجیه !اخلاقی هم ، در نظر من پر بیراه نیست !و کاری است به جد اخلاقی که در ادبیات و فرهنگ بلاد کفر دروغ سفید ودر ادبیات خودمان دروغ مصلحتی عنوان شده است.و اگر از ان دسته کسانی باشید که معتقدید هدف وسیله را توجیه میکند نیت تان قرب بیشتری هم به خود اختصاص میدهد بخصوص که بعد از ان توبه ای هم هست و همانا امده است مقربترین کسان به خدا جوانان توبه کاراند!
حال چه میشود کسی که خودش با خودش تماس حاصل کرده و از خودش انتقاد یا تعریف و تمجید کند؟ به نظر من چون این فرد کاری بس پیچیده انجام داده و باعث و بانی یک کار محال شده احتمالا نیت ایشان نیز فراتر از درایت و شعور من و خدایی ناکرده شما هست پس ما که باشیم که در این موارد فتوایی بدهیم و حکمی برانیم ؟از طرفی دیگر خدا را قاضی کنید،اینکه وبلاگی پر مخاطب نباشد ضرری به مملکت نمی رسد ولی اگر روزنامه ای وابسته به جناح خاص یا تحت تاثیر عینکی ویژه در یک کشور مخاطب چندانی نداشته باشد و بدتر از ان اگر مخاطبی هست به خود زحمت تلفن زدن و نظر دادن را ندهد جای بسی شکو ه و شکایت است! و به همین اندازه نیز این دروغ قداست بیشتری به خود گرفته و متبرک تر میشود.
من را چه شده است ؟چرا راه دور میروم ؟همین یکتا که به نظر شما شاید دختری صبور و منطقی و ...بیاید اگر خبر دار شود چند روزی است مرا سستی و کهولت گریبان گیر است و در اخر خواهان شانه خالی کردن از پست هستم چنان بلایی بر سرم می آورد که خدا میداند!و صد البته که من نیز حق را آزادانه!به او می دهم چون نگران مخاطبین وبلاگ است و در این راه حتی اگر مرا شرحه شرحه کند حق با اوست!
سجده دار *** باز خدارا شکر میکنم که تا بحال از من درخواست این را نداشته که با نام و نشان های مجهول الهویه پا به میدان بگذارم و از پست هایش تعریف کنم و قربان صدقه اش بروم و در اخر بگوید اگر این کار را نکنی پس تو با من و بلاگفا مشکل داری!***
پی نوشت ۱:درسی که این مخاطب معلوم الحال به ما میدهد ان است که ما خودمان نیز میتوانیم مخاطب خود باشیم!آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم!
پی نوشت ۲:نصیحت شنو ای جوان ....دروغ است سرمایه پختگی(پیدا کنید سبک این شعر را)
همین طور سرخوش داشتم مطلب می نوشتم و صدای نامجو توی گوشم هوار می کشیدکه دیدم صفحه مونیتور تکان می خورد بعد هم خودم تکان خوردم ،صدای بلندی هم امد آب دهانی قورت دادم و به جای اینکه برم زیر ستونی دری چیزی پریدم زیر لوستر تا ببینم چقدر تکان می خورد؟! دیدم تکان خاصی نخورد و از پنجره به بیرون نگاه کردم دیدم جریان زندگی در حال تکرار است! خیالم راحت شد به یک عده هم اس ام اس زدم که زلزه بود که اگر پس لرزی چیزی آمد و کلا رفتند زیره اوار در حین جواب به اس ام اس من جان به جان بیافرینند....من هم ایضا" درحین انتظار سلامت دوستان ..بعدها؛ همانند زلزله بم که"ساعت ها" ثابت مانده بود ؛به استناد دلیورد شدن اس ام اس های من تاریخ زلزله را تخمین بزنند و بگویند این یکتا کی بوده که همه درحین اس ام اس زدن به او مرده اند! کاش فرار میکردند کاش می گذاشتند جوابش را وقتی می دادند که لااقل سر پناهی می یافتند !!بعد از کلی گشت و گذار یک دست از زیر آوار در میاورند که همانا دستان من است که مثل دستهای تدی درToy Story یه ور افتاده اما چیزی که از دستانم جدا نشده و محکمتر از بند بند اندام بوده همانا گوشی تلفن همراهم است! احتمالا با چشمان باز خواهم مرد...یا شاید زیر خروار ها خاک هنوز نفس داشته باشم اما برادران امداد با این ماشینهای مکانیکی اندامم را به قطعات آجر تبدیل کنند و با خوشحالی مرا بیرون بکشند و افتخار کنند که میت ای یافته اند! یا شاید سگی با زبان بیرون زده و له له کنان بالای سرم باشد ..به نظرم بدترین نوع مرگ تصادف یا مردن زیر آوار زلزله است خب چه اشکال دارد آدم درست بمیرد؟!چرا باید جوری مرد که ادم را باقاشق جمع کنند! این جسمی که اینهمه در طول زندگی هوایش را داشتیم و لی لی به لالا یش می گذاشتیم هم حرمت دارد حتی وقتی روحی در میان نباشد !سخت به یاد زلزله بم افتادم و مصیبتی که بر سرمان وارد شد و به اشکهایی که ریختم...
باز زلزله ایی آمد و مسئولین را به فکر و وحشت انداخت که ستادی تشکیل بدهند برای رفع بلا و پیشگیری از آن! خدایا عاقبت کار مارا به دست بندگانت نیانداز!
پی نوشت: هیچ دقت کرده اید از سیاست کنار کشیده ام موج یاس فلسفی گویا تازه مرا گرفته است! بعد از پناهنده شدن دختر کلهر باز رفته ام توی لک! ...جنازه ایی شده ام روی دستها مانده!
پی نوشت: مونا جان بد نگذرد خدای نکرده! دیگه رسما" به جمع خوانندگان پیوستی!آخه چرا خواهر من!![]()
![]()
امروز با کلی ذوق وشوق بعد از کلاس با مونا قرار گذاشتم برویم سینما...من گفتم فیلم "تردید" و مونا گفت "کتاب قانون" . فکرامون را ریختیم رو هم شد کتاب قانون، به خاطر گل جمال آقای پرویز پرستویی از بهرام رادان چشم پوشی کردیم!
فکرش را بکنید ...رفتیم زاقارت ترین سینمای تهران یعنی سینما بولوار یک ربع از فیلم گذشته بود بلیط خریدیم رفتیم داخل ،صفحه سینما تار بودحس میکردی تو گوئی الان است که عینک لازم شده ایی! به علت روز بودن و یا شاید چه می دانم تایم عشاق بودن سینما قُرق بود.کمی که چشممان به تاریکی عادت کرد دیدیم واو! گُله به گُله عشاق دو به دو نشستند یه عده هم وسطای فیلم از زمین روییده شدند!!اما در کل ٢٠ نفر بودیم شاید...هان فیلمش بد بود یا خوب؟؟...ببینید خودتان پرسیدیداااا...
نه!! بگذارید همینجا بگویم من کلا یک آدمی هستم ببینم یک چیزی خریدم !پاش پول داده ام اما به لعنت خدا نمی ارزد شروع میکنم به اگاه سازی عوام ...مثلا یک بار سی دی فیلم "بیست "را خریده بودم فرداش توی بقالی که این روزها همه چیز می فروشد اِلا بمب اتم دیدم دو نفر با ذوق گفتند چه جالب این باید قشنگ باشد بخریم منم نه گذاشتم نه برداشتم جلوی مغازه دار گفتم اصلا" هم قشنگ نیست که هیچ خیلی هم مزخرفه ! پرسیدند: موضوعش چیه؟ ...موضوع را هم گفتم بعدشم تاکید کردم نخرینداوااا. درست مطمئن نیستم اما به نظرم فروشنده با چشمانش داشت مرا معدوم میکرد! اصلا" مهم نیست تازه کلی قیافه حق به جانب هم گرفتم بله! مهم وقت مردم هست که بیخود و بی جهت نباید تلف بشود تازه از وقت مهم تر همانا آن زبان بسته دوست داشتنی "پول" است.
از این قبیل حرکات زیاد انجام داده ام خیلی اوقات هم شده طرف از بنده سوال می کند و دیگر آن موقع حجت شرعی بر دوش های نحیف من است که سنگینی میکند و این منم که فردا روزی باید پاسخگو باشم ...پس منم هرچه در توان دارم خرج می کنم تا طرف منصرف شود! چه امری بالاتر ازاین معروف و چه نهی ارجح از این منکر! عجالتا این گیسوان را در آسیاب که سفید نکرده ام کلی پول داده ام دکلره کرده اند! اصلا هم پیش خودتان نگویید عجب دختر نان آجر کُنَکی!....دیگر از زیر ابرو برداشتن پرزیدنت پوپولار که بالاتر نیست! نان آجر میکند آجر کردنی!فکر اینهمه دختر بزک کرده دم بخت را میکند؟ که حالا من نگران آجر شدن نان اهل هنر باشم؟! بنابراین
با توجه به این دِینی که روضه اش را در بالا خواندم باید عرض کنم اگر به دنبال.....
١ یک فیلم خنده دار که نقش اول آن را پرویز پرستویی بازی میکند هستید؟!
٢ اگر هوس خنده کرده اید و نمی توانید بیشتر از این منتظر بمانید؟!
٣ اگر به نظرتان فیلم مذهبی آمد و عشق فیلم مذهبی دارید؟!
4 اگرپیش خودتان گفتید الان پرویز با این سن و سالش عاشق شده برویم ببینیم چطوری عشقولانه در می کند...
این فیلم را انتخاب نکنید!
اما اگر با دوست دختر یا دوست پسرتان جایی را ندارید که بروید توی ظل گرما عشقولانه در بکنید
یا در شهر غریب مسافر هستید و جای خواب ندارید
خیالتات تخت و راحت باشدما تضمین می کنیم که دراین فیلم هیچ صدای بلندی شمارا به این دنیا باز نمیگرداند!
این فیلم مناسب حال و روز شماست!
چند وقت پیش ترها رفتم عطر مورد علاقه ام elle که به زبان فرانسه به معنای (او مونث )می باشد و اِل خوانده می شود از کمپانی (yves saint Laurent)ایو سن لورن بگیرم ، اصولا " از یک مغازه مشخص خرید می کنم که می دانم لااقل به قاعده سرم شیره می مالد! اما چون مغازه دور بود از یکی از مغازههای سر راهم قیمت پرسیدم .ایشان قیمتی نصف قیمت معقول گفت! من تعجب کردم و البته گذاشتم ایشان هم متوجه تعجب بنده بشوند گفت شما چند قیمت کردید؟! گفتم اون مهم نیست که من چند قیمت کرده ام ؛ قیمت شما ریگی به کفش دارد!! شروع کرد از فوت و فن و کلک های عطاری ها سخن گفتن و اینکه ایشان باانصاف ترین عطر فروش زمانه هستند و اینکه مغازه های دیگر لابد مستاجرند که باید اجاره بدهند و بعضی ها به سود کم راضی نیستند....خلاصه بنده را گیر اورده بود اساسی منم مثل تمام خریدارها که قرار است در بروند میگویند:یه دور میزنم برمیگردم....
گفتم و آمدم بیرون اما شک کردم تصمیم گرفتم چند جائی قیمت بگیرم بعد بروم سراغ عطر فروش خانوادگی!
مغازه اول
من: آقا ببخشید عطر اِل شما چنده؟ ![]()
فروشنده :اِل چیه خانوم ؟؟ اِلِه.....![]()
من
که رسالتم آموزش زبان فرانسه به ایشان نبود گفتم بسیار خب همون چنده؟!
قیمتی که داد نزدیک به عطار خانوادگی بود
مغازه دوم و سوم هم ایضا" دایلوگ ها تکرار شد....
مغازه چهارم یا همان عطاری خودمان
پیش خودم گفتم بگویم اِلِه و قال قضیه رو بکنم و یه دو خط دایلوگ را کمتر کنم پس گفتم: آقا ببخشید عطر اِلِه شما چنده؟! ![]()
فروشنده: خانوم اِلِه چیه؟ اِل درسته یعنی اوی مونث که مساوی با (she) در انگلیسی هست! ![]()
من کارد می زدی خونم در نمی امد ..![]()
.
اگر گفتید اخر خریدم یا نه؟!
.
.
.
.
جواب:البته که خریدم مگر می شود من به چیزی گیر بدهم و آن کار انجام نشود....تازه به خانومهای خوش پوش هم این عطررا پیشنهاد می نمایم!
نامه تشکر آمیز 200 نمایده مجلس به رئیس جمهور از انتصاب محمد رضا رحیمی به عنوان معاون اول رئیس جمهور. جراید
هیچ بعید نیست که سیل نامه های تشکر آمیز نمایندگان مجلس با مضامینی این چنینی برای رئیس جمهور نوشته شود:
1-تشکر از صرف نمودن صبحانه کامل!
2-تشکر از ابتیاع کت و شلوار جدید!
اندر احوالات خویش بودیم که شیخ کبیر مرا نام همی برد و اشارتی کرد که همانا تو در روزگاری یکی از هنرمندان بنام میشوی!و اضافت کرد هرچند در همان ایام هم تو شیر برنجی بیش نخواهی بودندی!
درجواب درخواستهای مکرر من که یا شیخ این جمله حاوی فعل معکوس بود یا این هم از جمله جملات ساتوری تنها نارگیلی خوش تراش با نشانه گیری دقیق بر سر من میکوفتندید.مرا حقارتی دست گرفت توصیف ناشدنی آنچنان که تا یک سال آزگار هر یک از طلاب علم شیخ مرا میدید به مضحکه میگفت هنرمند شیربرنجی.
.....................................................................
عینک سیاست وضربه به تاریخ هنر و ...
مادر ما ایران هم دارای فرزندانی هنرمند و دانشمند هست که هیچ مجال فراموش شدن و پاک کردن از صفحه تاریخ درباره ایشان نیست و هم آبستن هنرمندان و دانشمندانی این چنینی مثال دیگر کشورها!ماهر چقدر هم کمر ببندیم برای محو کردن ایشان ناتوان تر خواهیم ماند چون اگر هنرمندی را محو کنیم نمی توانیم هنرش را نیز نادیده بگیریم.وبدتر از همه این است که با غروری وصف نشدنی بخواهیم تا اخر تجربه ای از عملکردمان نگیریم.و اخر همین میشود که کشوری تمبر ابوعلی سینای دوبی ای میزند و هند میگوید مولانا هندی بوده است چندی بعد لابد دکتر حسابی هم متعلق به خاک پاک پاکستان و هنرمندانی که هنوز زمان و مکان را ترک نکرده اند ، یا به کشور های دیگر پناهنده میشوند ویا اگر خیلی وابسته به این خاک هستند ما خودمان به عنوان کاتالیزور ایشان را بیرون کرده و در آخر ممنوع الورود میکنیم.این هست سیاست وزارت فرهنگ و ارشادمان که چندی میگذرد جای بزرگترین شاعر قرن من را مینشانند که گفته ام جانم فدای ...و جای موسیقیدان همان پاپ خوانی که هر سال به مناسبت روز قدس برای مردم فلسطین اظهار تاسف میکند.حال آنکه آنها باید برای ما متاسف باشند (ادامه نمیدهم!)از طرفی اجازه ی هیچ دیالوگی بین هنرمندان ما و هنرمندان کشورهای بلاد کفری نباید باشد مگر بعضی کشورهایی که نه من میشناسم نه شما !واگر درگوشه ای از (درعرصه سینما) جشنواره کن هم هنرمندی مجال ابراز وجود داشت باید به پرونده اش رسیدگی کنیم تا ببینیم با سیاست ما میخورد که بزرگش کنیم یا نه!
از طرفی بعضی از روزنامه های معلوم الحال!هر هفته فهرست شیندلری میدهند از کسانی که موافق نظام هستند ؟انقلابی هستند؟ولایت فقیهی هستند؟هرچه مامیگوییم هستند؟یا نه!و تازه بعد از آنکه از این قیف رد شدند باید دید از لحاظ ظاهری به مذاق ما خوش میایند ؟گروه خونی شان به ما میخورد؟ یا نه!
این هست که دین وهنر وعرفان و همه چی تسخیر میشود !
این ها همه رفت که بگویم کسی که مالش را نچسبد و آن را دور بریزد نباید دیگران را دزد کند.بعد از چند صد سال تازه به یاد هنرمندو دانشمندی افتادن بیشتر به یک سفر توریستی در تاریخ شباهت دارد تا حفظ فرهنگ و هنر!
پشت سرهر مرد موفق حتما یک زن قرار دارد!
پشت سر هر زن موفق قطعا هیچ مردی وجود ندارد!
